خميازههای کشدار، سيگار پشت سیگار
شب گوشهای به ناچار، سيگار پشت سیگار
این روح خسته هر شب، جان کندنش غريزیست
لعنت به اين خودآزار، سيگار پشت سیگار
پای چپ جهان را، با ارهای بريدن
چپ پاچههای شلوار، سيگار پشت سیگار
در انجماد يک تخت، این لاشه منفجر شد
پاشیده شد به دیوار، سيگار پشت سیگار
بر سنگفرش کوچه، خوابیده بیسرانجام
این مرده کفن خوار، سيگار پشت سیگار
صد صندلی در این ختم، بیسرنشین کبودند
مردی تکيده بیزار، سيگار پشت سیگار
تصعید لاله گوش، با جيغهای رنگی
شک و شروع انکار، سيگار پشت سیگار
مردم از اين رهایی، در کوچههای بنبست
انگارها نه انگار، سيگار پشت سیگار
این پنچ پنجه امشب، هم خوابگان خاکند
بدرود دست و گيتار، سيگار پشت سیگار
ماسیده شد تماشا، بر میله میله پولاد
در يک تنور نمدار، سيگار پشت سیگار
صد لنز بیترحم، در چشم شهر جوشید
وین شاعران بیکار، سيگار پشت سیگار
در لابلای هر متن، این صحنه تا ابد هست
مردی به حال اقرار، سيگار پشت سیگار
اسطورههای خاین، در لابلای تاریخ
خوابند عين کفتار، سيگار پشت سیگار
عکس تو بود و قصّه، قاب تو بود و انکار
کوبيدمش به ديوار، سيگار پشت سیگار
مبهوت رد دودم، این شکوهها قديميست
تسليم اصل تکرار، سيگار پشت سیگار
کانسرو شعر سیگار، تاریخ انقضاء خورد
سه، یک، مميز چهار، سيگار پشت سیگار
ته ماندههای سیگار، در استکانی از چای
هاجند و واج انگار، سيگار پشت سیگار
خودکار من قدیمیست، گاهی نمینويسد
یک مارک بیخریدار، سيگار پشت سیگار
نوشته شده توسط پيام در سه شنبه نهم تیر 1388 ساعت 23:29 موضوع | لینک ثابت

جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد
ناخواد آگاه به سمت تو تمایل دارد
بی تو چندی است که در کار زمین حیرانم
مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد
شاید این باغچه ده قرن به استقبالت
فرش گسترده و در دست گلایل دارد
تا به کی یک سره یک ریز نباشی شب و روز
ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد
یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت
یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد
جمکران نقطه امید جهان شد که در آن
هر چه دل سمت خدا دست توسل دارد
هیچ سنگی نشود سنگ صبورت تنها
تکیه بر کعبه بزن کعبه تحمل دارد
سید حمیدراضا برقه ای
نوشته شده توسط پيام در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 ساعت 22:53 موضوع | لینک ثابت

رقیه بنت حسینم بهشت جای من است
منم که کرببلا مکه و منای من است
عحب بلای عظیمی به کربلا و به شام
رسید بر من و این نیز آزمای من است
پدر حسین و زینب بود عمه ام آری
به روز حشر خدا نیز خونبهای من است
خرابه و عطش و داغ و درد و سوز و فراق
د ر این میانه فقط زینب آشنای من است
اگر بود به جهان بهر هر کسی معراج
عروج من غم جانسوز و درد های من است
کبود شد بدنم زار گشت حسمم و لیک
جدایی از پدرم بدترین بلای من است
جدا ز زینب غمگین دمی نگردیدم
که این ز عهد الست است و از وفای من است
سر بریده چون دیدم تهی نمودم جان
شهید گشتم و این منصب از خدای من است
یزید مرد و فنا گشت ولیک پای بر جای
هنوز قبر من و گنبد و سرای من است
بیا به دیدنم ای شیعه و زیارت کن
که بهتر از دو جهان قبر با صفای من است
بیا و حاجت خود را زمن طلب می کن
قضای حاجت زوار در لقای من است
بکن قبول که من شافعم به روز جزا
کنم شفاعت و حق راضی از رضای من است
سید محمد علی (مهرداد) علوی
نوشته شده توسط پيام در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 ساعت 23:35 موضوع | لینک ثابت

وعده بوسه می دهی ،جان به عوض طلب کنی
می شود این معامله ، تا ندهی نمی دهم
صحبت وصل می کنی ، هستی من گرو بری
می کنم این مبادله ، تا ندهی نمی دهم
گفته بدی که دل دهم ، در عوضش دلت برم
ما نشویم یک دله ، تا ندهی نمی دهم
آب حیات در دلت ، جان عزیز در تنم
هیچ ز من نکن گله ، تا ندهی نمی دهم
شکر و شیر در برت ، گوهر و لعل در برم
از چه کنی مماطله ، تا ندهی نمی دهم
دل ز برم طلب کنی ، بر دگری دلت دهی
می شود این مجادله ، تا ندهی نمی دهم
مهر تو از برای من ، عشق من از برای تو
هر چه کنی تو ولوله ، تا ندهی نمی دهم
شاهزاده عضدالسلطنه قاجار
نوشته شده توسط پيام در پنجشنبه پنجم دی 1387 ساعت 0:14 موضوع | لینک ثابت
حاج میرزا احمد دولابی در كتاب شریف «مصباح الهدی» فرموده: «علی(ع) یعنی محبت و محبت یعنی علی(ع)».یك ذره از محبت علی(ع) اگر به قلبتان بیفتد شما را دگرگون میكند و بهترین وسیلهی نجات شماست. مقبول شدن اعمال منوط به محبت است. اگر نماز بدون محبت بخوانی، ملائكه آن را بو میكنند و چون عطر محبت علی(ع) را ندارد آن را بر میگردانند و اجازه نمیدهند بالا برود. اما اگر محبت]علی(ع)[ همراه نماز باشد، ملائكه هفت آسمان، كه آسمان به آسمان عمل را رسیدگی میكنند، آن را به بالا میفرستند
نوشته شده توسط پيام در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 ساعت 16:50 موضوع | لینک ثابت

بی حوصله ، کسل عصبانی غروب ها
غرق ِ فشـــــــارهای روانی غروب ها
انگارپشت پنجره ی ما نشسته است
دیوار ِِعقده های ِ جهانی غروب ها
خونسرد وبی تفاوت ، اشغال می زند
گوشی تلفن همگــــــــانی غروب ها
باکودکی که بی خبر از خانه رفته است
گم می شوم بدون نشانی غروب ها
چاقو بدست در سر ِمن پرسه می زند
یک مجرم فراری جانی غروب ها
انگار آسمان رگ خود رابریده است
زیر ِ همین فشار ِ روانی غروب ها
بدجور این غروب مرا زجر می دهد
با من خدا کند که بمانی غروب ها
..........................
نوشته شده توسط پيام در شنبه دوم آذر 1387 ساعت 21:5 موضوع | لینک ثابت

این خبر را از کلوب شبهای شرقی خوندم برای شما هم عینا مطرح می کنم
داشتم این موضوع رو که در سایت بیبیسی فارسی به بحث گذاشته شده میخوندم. شاید فیلتر باشه براتون و شما نتونید بخونیدش. گفتم چکیدهش رو بذارم اینجا
نوشته شده توسط پيام در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 ساعت 12:12 موضوع | لینک ثابت

ای ثامن ضامن شما را دوست دارم من از شما خواهم فقط عشق شما را
نوشته شده توسط پيام در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 ساعت 21:24 موضوع | لینک ثابت

عاقبت صید سفر شد یار من یادش به خیر
نازنینی بود و از ما شد جدا یادش به خیر
با فراقش یاد من تا عهد دیرین پر گرفت
گفتم ای دل سالهای جانفزا یادش به خیر
یار رفت و عمر رفت و جمع ما پاشیده شد
راستی خوش عشرتی بود ای خدا یادش به خیر
می رسد روزی که از من هم نماند غیر یاد
آن زمان بر تربتم گوئی که ها یادش به خیر
شاعر : نمی دانم
نوشته شده توسط پيام در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 ساعت 20:6 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
تیر 1388
اردیبهشت 1388
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
بهمن 1386
دی 1386
شهریور 1386
خرداد 1386
آذر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
طراح قالب
POWERED BY